تفکر فازی دیدگاه تازه ای را معرفی می کند که تعمیم منطق ارسطویی است. این تفکر، از فلسفه نشات می گیرد که سابقه چند هزار ساله و به قدمت فلسفه تاریخ دارد. همان گونه که فلسفه ادیان الهی با طبیعت و سرشت انسان سازگار است، تفکر فازی با الهام از فلسفه شرقی، جهان را همان گونه که هست معرفی می کند.
بودا نیم قرن قبل اتز میلاد مسیح و تقریبا دو قرن قبل از ارسطو زندگی می کرد. اولین قدم در سیستم اعتقادی وی گریز از جهان کلمات سیاه و سفید و دریدن این جهان دو ارزشی و هدفش نگریستن به جهان به صورتی فی نفسه است. باید جهان را سراسر تناقض دید. جهانی که در آن چیزها و ناچیزها وجود دارد.
حتی هنگامی که پارامیندس حدود400 سال قبل از میلاد مسیح اولین نسخه این قانون را بیان کرد، با مخالفت های شدید مواجه شد. همچنین هراکلیتوس پیش از او بیان کرد که هرچیزی می تواند هم زمان درست و یا نادرست باشد.
در تاریخ آمده است که یونانیان باستان عقیده داشتند موجوداتی اساطیری به نام "ابوالهول" در جاده ها و راه ها کمین می کنند و مسافران تنها را می آزارند. ابوالهول ها موجودات غول پیکری بودند، ترکیبی از انسان و شیر، چیزی شبیه ابوالهول مصر، که در جاده ها می ایستادند و راه مسافران را می بستند. آن ها از مسافران یک سوال می پرسیدند، اگر جواب درست می دادند اجازه عبور می یافتند و گرنه ابوالهول آنها را از هم می دریدند.
ادیپوس شهریار در نمایشنامه سوفوکل با پاسخ دادن به سوال یک ابوالهول، شهری را از مصیبت نجات می دهد و به پادشاهی می رسد. شکل گیری چنین اسطوره زیبایی در بیش از دو هزار سال پیش تنها یک دلیل می تواند داشته باشد:
یونانیان، دانایی را تنها راه زیستن یا حتی شهریاری می دانستند. دانایی یگانه راه عبور از جاده هاست. مسافر خاک آلود با ترس و لرز می پرسد: آگاهی به چه قیمت؟ و ابوالهول با خونسردی جواب می دهد: به قیمت زندگی ات.!!
اما آگاهی، چیزی دست نیافتی است. پاسخ دادن به سوال های ابوالهول کار چندان آسانی نیست و حتی غیر ممکن است.
ابوالهول با پنجه ی غول پیکرش راه را بر تو می بندد و از تو می پرسد: اگر یک مرد بگوید من دروغ می گویم، آیا باز هم دروغ می گوید؟ پاسخ مثبت یا منفی به این سوال بی فایده است.اگر ابوالهول چنین سوالی از شما بپرسد، بهتر است سکوت کنید و خودتان را برای مرگ آماده نمایید. معماهای بی جواب ابوالهول به sorties مشهورند. کلمه soros در زبان یونانی به معنای خرمن است. چرا که معنای خرمن، لاینحل ترین سوال ابوالهول به حساب می آید.
ابوالهول: آیا یک دانه گندم می تواند به تنهایی خرمنی بسازد؟دو گندم چطور؟ سه دانه گندم چطور؟
ابوالهول این سوال های سلسله وار را از تو می پرسد و پاسخ تو به هرکدام از آنها یک "نه" قاطع خواهدت بود. احتمالا یک شبانه روزی می گذرد و تو وقتی به خود می آیی که او می پرسد: آیا هزار دانه گندم خرمنی تشکیل می دهد؟ آن وقت است که تو بازی را باخته ای بی آنکه مرز تبدیل دانه به خرمن را دانسته باشی. فرض کنید در آخرین لحظه جرات می یابی و به ابوالهول می گویی: بله… ده هزار گندم یک خرمن است، در این صورت ابوالهول سولاتش را این گونه پی می گیرد:
" اگر ده هزار دانه گندم خرمنی بسازد، پس نه هزار و نهصد و نود و نه گندم هم خرمنی می سازد؟"
او اعداد را یکی یکی پایین می آورد تا به صفر برسد و آن وقت است که تو می توانی آن اعداد را شمارش معکوس زندگی ات به حساب آوری. معماهای ابوالهول به تو نشان می دهد ساده ترین مفاهیمی که فکر می کنی به آن آگاهی داری در واقع تاریک ترین نقاط فکر تو هستند. همه ما ادعا می کنیم تفاوت یک دانه گندم و خرمن را می دانیم اما ابوالهول به ما ثابت می کند که ما هیچ نمی دانیم.
فلسفه ابهام در یونان باستان بازار گرمی داشت. روزگاری که افلاطون، ارسطو و شاگردانش از منطق و دانایی حرف می زدند، کسان دیگری هم بودند که در کوچه های آتن پرسه می زدند و به رهگذری یاد آوری می کردند که هیچ حقیقتی وجود ندارد. آن ها در اصطلاح "سوفیست" بودند. فیلسوفانی که در فلسفه اسلامی به سفسطه گرایان یا "سوفسطائیان" مشهور شدند. سوفیست ها این توانایی را داشتند که به شیوه ابوالهول ها با چند بازی به ما بفهمانند که تا امروز اشتباه می کردیم. روز لزوما روشن تر از شب نیست. دو خط موازی ممکن است روزی بهم برسند. قدرت گرفتن فلسفه افلاطونی و ارسطویی باعث شد نسل سوفیست ها در یونان باستان منقرض شود. اما فلسفه زمان امروز کم کم به این نتیجه می رسد که اگر در تاریخ فلسفه، امثال افلاطون و ارسطو راه سوفیست ها را سد نکرده بودند، بشر به افق های اندیشه بازتری راه یافته بود.
هگل فیلسوف آلمانی معتقد است هر نقطه از مسیر حرکت است، هم هست و هم نیست. مثلا هرکسی در هر لحظه از عمر خود کسی است که قبلا بوده است و هم کسی است که نبوده است. زیرا اگر او همان باشد که بوده است، دیگر تغییر نکرده است، و اگر او همان نباشد که بوده است، در آن لحظه از هیچ به وجود آمده است.
اصل تضاد امور، اساس منطق دیالتیک هگل است. وی معتقد است فلسفه من ، فلسفه جهان تمدن است و منطق صوری، بخشی از آن است.
در میان فیلسوفان زمان قرن بیستم ، پیتر گیج تقریبا اولین کسی بود که بحث فلسفه ابهام را بار دیگر زنده کرد. مثال هایی که او برای اثبات فلسفه اش بکار می برد بی شباهت به معمای ابوالهول و سوفیست ها نبود. آیا یک بچه قورباغه که هنوز در آب باله هایش شنا می کند، می تواند در یک ثانیه تبدیل به قورباغه شود؟ مسلما جواب فلسفه ارسطویی منفی است. اما اگر بپذریم بچه غورباغه دو ثانیه بعد هنوز یک بچه غورباغه است، پس به راحتی می توانیم پیش بینی کنیم که او در دو ثانیه بعد هم تبدیل به قورباغه نخواهد شد. اگر دو ثانیه بعد او هنوز بچه قورباغه باشد، در ثانیه سوم هم به قورباغه تبدیل منی شود، چرا که یک ثانیه برای قورباغه شدن هنوز مدت بسیار کمی است. اگر این رشته را ادامه دهی تنها به یک نتیجه می رسیم:" بچه قورباغه ی بیچاره، هیچ وقت قورباغه نخواهد شد!!!" پیتر گیج در فلسفه خود می گوید: چیزی به نام هویت مطلق وجود ندارد. هویت ما و همه چیزهای اطرافمان تنها به طور نسبی تعریف می شوند، یعنی نسبت به نقطه قبل و نقطه بعد. اگر با فلسفه ارسطویی بخواهی به ابوالهولها جواب بدهی، مسلما خودت را خراب کرده ای. در منطق ارسطو باید در جواب هرسوال یا بگویی بلی یا بگویی نه و این دقیقا همان چیزی است که سوال کننده انتظار دارد تا تو را به پرتگاه هل دهد. اما در فلسفه سوفیست ها ی باستان، در جواب هیچ سوالی، نمی توان جوابی داد. جواب یک سوال می تواند امروز بله باشد، فردا نه. جواب یک سوال می تواند در هر لحظه هم مثبت باشد و هم منفی.
در حدود سال 1920 برای نخستین بار لوکازی اویچ هنگامی که منطق سه – ارزشی را با همراهی ریاضیات توصیف نمود، یک راهکار سیستماتیک برای منطق دو – ارزشی ارسطو بیان کرد. بعدها وی منطق چهار – ارزشی و پنج – ارزشی کشف کرد وسپس اعلام کرد که اساسا هیچ محدودیتی در منطق بی نهایت – ارزشی وجود ندارد.
لوکازی اویچ نتیجه گیری کرد که منطق سه و بی نهایت – ارزشی، علی رغم این که جاذبه زیادی داشت، اما براساس یک منطق چهار – ارزشی استوار بود که به نظر می رسیدبیشترین سازگاری را با منطق ارسطویی داشته باشد. همچینین لازم به ذکر است که نات یک منطق سه – ارزشی را مشابه با منطق لوکازی اویچ پشنهاد نمود، زیرا وی معتقد بود ریاضیات باید به مراتب فراتر از منطق دو – ارزشی سنتی باشد.